زني كه از دريا آمد
ناما جعفري
.
.
هفته ي يك بار به قتل مي رسد زني كه از دريا آمد
في البداهه عادت كرده بود به چاقو
دهانش را بو مي كرد شعري كه ازاينجا تهران{ نقطه چين مي گذاشت تا آنجا برج ايفل
{كنار برج ايفل/ساندويچي ميشل
براي كشيدن يك نخ سيگار همين جا خوب است
..................................
...................................
...................................
اين نقطه چين ها فشارخونشان بالا رفته است.........................................
تو رنگين كمان را بكش
من سيگارم را تمام مي كنم
مادرم سرطانش را
پدرم مي آيد رو به توت فرنگ ها غروب را گريه مي كند
من برمي گردم به جاي نقطه چين ها مي نويسم
ماه
آفتاب
دريا
باران
تو برمي گردي ازدريا
مادر به تو چاقو مي زند
آفتاب به تو چاقو مي زند
باران به تو چاقو مي زند
ماه مي ماند گريه هاي پدر تمام شود برگردد از غروب توت فرنگي ها به تو چاقو مي زند
من دست تكان مي دهم و دوبار تو را در دريا دفن مي كنم .
۲
متولد جنگ
مثلا – ناما جعفري / متولد 1/ مهر ...... جنگ جنگ جنگ
آب ازسرما گذشته بود كه جنگ وارد رحم مادرم شد....!!!!!
از : رحم
به : دنيا
راوي به شكل يك جنين آزمايشگاهي
{يادم باشد شب هايم را به سحر نزديك كنم
راستي ....!!!
چه فرقي مي كند آفتاب گردان ها .......
{خدايا به لب هاي ما را به وصل كن به بوس
ببوس /چشم هاي پسرم را كه جمجمه اش هنوزمانده
{ كجا... ؟؟؟ .ايران دركجاي من گم شده است !!!!
جنگ بود /كودك هفده سال ازخنده هايش مي گذشت
شلوغ بود خيابان
كوچه اول به اسم اول
كوچه دوم به اسم سوم/ مادردست هايم را بردار
{ اضافه ترازاضاف هاي اضافه
د ست هايم برگشت مي خورند
ديروزكاسه سرم را آورده اند {به چشم هاي توفكرمي كرد
مثلا – شهيد گمنام
مثلا - تابوت من پلاكي دارد به شماره من
مثلا - خواهرم گريه مي كند
مثلا- جنگ بود
{سبيل هايم سبز سبز...صورتم گرد گرد و دايره- موهايم حلقه فر باز
مثلا- سوختم
{تيرخوردم...لاشه ام افتاد....روي نقشه- توي سنگر- گم شدم
اجازه آقا ...........................................!!!!!!
چه فرقي مي كند آفتابگردان ها به لب هاي من – مثلا دوخت شوند {گيلاس/شهيدشوم {خون
گم شوم
{ شهيدگمنام – مثلا- ناما جعفري /متو لد/1/مهر/جنگ جنگ جنگ...

شیر آهن کوه مردا که تویی
بیانیه یکصد و بیست نفر از شاعران ونویسندگان در اعتراض به بی حرمت شدن شاعرملی
آنچه جهان شاعر را با روح و روان مردم پیوند می زند, آگاهی و مبارزه پیوسته علیه خود خواهی ها و تجاوز به روح و روان انسان هاست و البته بی دریغ دوست داشتن ایشان. جایگاه شعر ,شخصیت, و اندیشه شاملو در ادبیات فارسی و بین فرهنگ دوستان و عامه مردم بی شک جز این نمی تواند باشد. و البته اگر امروز او توان نوشتن و گفتن داشت شاید از اینکه بار ها و بارها سنگ مزارش را شکسته اند نه تنها آزرده خاطر نمی شد که تکرار می کرد: چراغي به دستام چراغي در برابرم./من به جنگ ِ سياهي ميروم..
ما شاعران و نویسندگان امضا کننده این متن نیز هم صدا با آنچه بر فراز بودن اندیشه و جهان هنرمند در برابر اینگونه حقارت هاست ,داد اعتراض به خاطر شکستن سنگی که بر سینه ما است سر نمی دهیم. بلکه اعتقاد داریم برهنه ماندن خاک خفته بر پیکر شاملو خود اقدام علیه نگاه ارتجاعی است که هرگز تاب تحمل هنر را ندارد .
فرزاد آبادی-بکتاش آبتین-سعیده آبشناسان-علیرضا آبیز-محمد آشور-میرزا آقا عسگری-شمس آقاجانی-فرزانه آقائی پور-علی آموخته نژاد- مسعود احمدی -پگاه احمدی-شهرام عدیلی پور-رضا استیلی-مریم آموسا -رضا اکوانیان-نعمت الله اسلامی-علی الفتی-میترا الیاتی-دلارام امین زاده-هوشیار انصاری فر-منصور اوجی-عباس اوجی فر-علی باباچاهی-علیرضا بابائی-حجت بداغی-محمود بدر طالعی-موسا بندری-سیمین بهبهانی-فانوس بهداروند-علیرضا بهنام-فتح اله بی نیاز-مسعود بیزار گیتی-منصور بنی مجیدی-علیرضا بهرامی-مجتبی پور محسن-رویا تفتی-ناما جعفری-مهری جعفری-پرویز جلالوند-شاهپور جورکش-جهاد جهانشاهی-روجا چمنکار-فرخنده حاجی زاده-محمد حسن مرتجا-پرویز حسینی-محسن حکیمی-فرهاد حیدری گوران-ابوتراب خسروی-محمد خلیلی -خندان مه آبادی – هادی خوانساری – مجید دانش آراسته – ابراهیم دم شناس – مریم رئیس دانا – قاضی ربیحاوی –محمد زندی- سهراب رحیمی – بهاره رضایی- شهرام رفیع زاده – مجید روانجو – م. روانشید – بهمن ساکی – علی سجادیه – فرامرز سدهی-علی شاه مولوی – مزدا شاهانی – حسین شریفی – ساغر شفیعی – علیرضا شکر ریز - -محمد شمس لنگرودی – رضا شمسی – مظاهر شهامت – داوود صالحی– سید علی صالحی -محمد سپانلو – ایرج صف شکن – روزبه صف شکن – حسین صفاری پور – حسن صفدری – مهدی صمدانی – طاهره طاهری – سعید طباطبایی – رضا عباسی – علی عبداللهی – پویا عزیزی – مشیت علایی ––– میثم علیپور – کامیار عابدی-ابوذر غلامی-طاهره غمخوار – حسین فاضلی – مهرداد فلاح – احمد قربان زاده – فرامرز قره باغی – علی قنبری –آزیتا قهرمان- رقیه کاویانی – ناهید کبیری – علیرضا کرمانی – قاسم کشکولی – آذر کیانی – انیسه کریمیان-منیژه گازرانی – حسن گوهرپور – رضا گودرزی-جواد مجابی – حافظ موسوی- بهزاد موسائی -شیدا محمدی – مجید مددی – آیدین مسنن – اقبال معتضدی – شیوا معتمدی – داریوش معمار – داریوش مهبودی- علی میرکازهی – مازیار نیستانی – ح . هاتف – فرزین هومانفر - حسین علی نوروزی -پیمان یزدان پناه
رونوشت به:
روزنامه های:شرق ,اعتماد ملی وسه پنج,مردم سالاری,همبستگی,کیهان,اعتماد,جوان,آفتاب یزد,ایران,ابرار,اعتدال,اسرار,اطلاعات,اقبال,آرمان,ایران نیوز,بانی فیلم,توسعه,جمهوری اسلامی,خبر,رسالت,زمان,سیاست روز,صاحب قلم,عدالت,کار و کارگر,هم وطن سلام,
خبرگزاری ها:ایلنا,ایسنا,مهر,فارس,سینا,میراث
و سایت های ادبی,فرهنگی و خبری
مصاحبه ناما جعفری با مظاهرشهامت

شما از كساني بوده ايد كه شعر ايران را در تهران نمي دانيد ، بلكه تمام شعر ايران شعر ايران است ، مي خواستم در اين مورد كمي بيشتر توضيح دهيد ؟
جواب این سئوال در وهله اول می تواند خیلی ساده بوده باشد . یعنی بدیهی به نظر می رسد . اما واقعیات متظاهر ادبی ما چیز دیگری را نشان می دهد . آنچه از ادبیات معاصر نمایش داده می شود ، چیزی است که توانسته تریبون های محدود و محافل را به خدمت بگیرد . اما حقیقت ادبی ما نیست ، بلکه صدور و معرفی هدایت شده چند صدای غالب است که به صورت دسته جمعی و تکراری ، صرفنظر از کندوکاو جدی در کیفیت و تفاوت های آن ، نمایش داده می شود . یعنی خدمتی که یک کلان شهر مثل تهران با تجمیع امکانات و فراهم کردن ارتباط های آسان ، به نوعی از تجمع ادبی کرده است .
اگر باور می کردیم انواع ادبیات ما ( در اینجا مخصوصا شعر ) ، جز همانی که معرفی شده ، چیز دیگری در انبان خود ندارد ، نه تنها مشکلی وجود نداشت ، بلکه از چنین اتفاقی باید مشعوف هم می شدیم . لیکن حقیقت ، حرف دیگری هم دارد . و آن اینکه ، شعر اگر حاصل همه تجربه بشری از زندگی و زبان ، در زبان شاعر ( شعر ؟) است ، در این صورت شاعران دور از پایتخت ایران ، لاجرم در فضاهای اقلیمی ، اجتماعی و سیاسی متفاوتی زندگی می کنند که بی تردید در نوع صدای شعری آنها تفاوت ایجاد می کند . به این ترتیب نه یک یا چند صدای شعری مشخص و محدود ، که صداهای متنوعی در چهارچوب گستره زبان فارسی در کجا و کجاهای آن ، قابل انتظار است .
چنین انتظاری البته نوعی آرمانگرایی نیست . آن صداها واقعیت دارند که گاه و بیگاه به گوش می رسند . شاید آنها برای بعضی از گوش ها آزاردهنده باشد ، اما برای گوش ما قابل تشخیص و خوشنواز است . مخصوصا اینکه یقین داریم آنها از حنجره کسانی بیرون می آید که به ضرورت ( یا حتی به ناچار ) با صداهای گاه بشدت مشابه پایتخت آشنا بوده و تاثیرات لازم را هم از آن گرفته اند ، اما آنچه که وجه تمایز خودشان است هنوز به شدت بکر و طبیعی و زیبا است .
خوب ، داشتن چنین باوری ، خود به خود ، در ما این آرزو را پدید می آورد که کاش بشود امکاناتی فراهم شود که بتواند آنها را تشخیص داده و عرضه کند .
جناب شهامت ، آخرين گردهمايي شاعران در ظهيرالدوله حرف هاي بسياري را به دنبال داشت در مورد اتفاقاتي كه افتاده نظرتان چيست ؟
حرف های بعد از همایش شاعران ایران در ظهیرالدوله از هر دو نوعی که وجود دارد ، تنها از آنجا آغاز نمی شود . از همایش شاعران ایران در موسم نمایشگاه بین المللی کتاب با یاری مجله نافه ، شروع ، در مراسم ظهیرالدوله موکد می شود و تا اکنون ادامه پیدا می کند . این حرف ها بر دو نوع است . جنس اولی ها از نوعی است که در سراسر آن اشتیاق وجود دارد ، از جریان استقبال می کند ، آن را تشویق می کند ، با آن همراهی می کند . من این رفتار را با شناختی که از ماهیت جریان دارم هم طبیعی می دانم و هم زیبنده . یعنی اینکه کمترین رفتار یک انسان ادبی – فرهنگی ، در قبال یک حرکت خودجوش ادبی – فرهنگی ، همانا همرایی و همراهی با آن است . این رفتار شایسته را من مخصوصا در مراسم ظهیرالدوله شاهد بودم . اجتماع آنانی که در این عرصه سرشان به تنشان می ارزید به حدی بود که فکر می کنم خیلی بیشتر از انتظار برگزار کنندگان آن بود . مخصوصا اینکه به خاطر داشته باشیم که آن مراسم با کمترین حد اطلاع رسانی صورت گرفت .
اما حرف دومی هم هست . حرف آنانی که جریان را با توهم توطئه می بینند . به نظرم واکنش آنها هم نباید عجیب بوده باشد . به هر حال بسیاری از ما بی تعارف قبول کرده ایم در فرهنگ ایرانی از دیرباز وجه رفتار ایرادگیری ، بدبینی ، سرکوب و تردید نسبت به وجه تشویق ، خوشبینی و همرایی ، بیشتر و چشمگیرتر بوده و هست . بدی مسئله مخصوصا زمانی است که برای این کار از بهانه های کوچک و حتی بی ربطی به یاری می گیریم . مثلا در همین مسئله مراسم ظهیرالدوله سراغ داریم کسانی را که در شهرستان موفق به تهیه بلیط اتوبوس و آمدن نشده بودند . بعد از مراسم از ناراحتی نه تنها به خود مراسم ، بلکه به کل جریان و حتی به کانون نویسندگان ایران که هیچ دخالتی در مراسم نداشت ، با بی رحمی و بدترین ادبیات سرکوبگرانه تاختند . یا خیلی ها از اینکه اسمشان در لیست گزارش های خبری قید نشده بود بشدت ناراحت شده بودند . یا بعضی از دوستانی که در خارج نشسته و بلدند بگویند لنگش کن ناراحت بودند . عده ایی هم بودند و هستند که کاری به کیفیت هیچ کاری ندارند بلکه فکر می کنند بهتر است با هر حرکتی مخالفت کنند . به نظر من همه اینها باز می گردد به آن قسمت از سبقه فرهنگی که همه ما از آن ناراحتیم . طول این واکنش ها همین است که گفتم . اما یک خط عمود مدام هم بر آن وارد است که تکیه گاه اصلی اش است . تاکید بر یک دید مردسالارانه و حضور « من » در موازات هر اتفاق . منی که همواره حس غیبت یا حذف خود را دارد . این در حالی است که در اغلب موارد و در همایش مورد نظر حتما ، هر « منی » می توانست به آسانی و سادگی در متن جریان قرار گیرد .
اما باید خوشبینانه نگاه کنیم . همینکه چنین همایشی به این زودی این همه موافق و مخالف برای خود تدارک دیده ، نشانگر اهمیت آن است .
همايش شاعران ايران ، ما را ياد شب هاي شعر خوشه مي اندازد ، براي هدف مندتر كردن اين همايش چه پيشنهادي داريد ؟
خوشحالم که این همایش ، آن خاطره خوش را زنده می کند . فکر می کنم بهتر است منتظر بشویم تا همایش تجربه های بیشتری از خود را نشان بدهد . شاید خیلی از پیشنهادها جزو اهدافش خواهد بود . یا پیشنهادهای جدیدی را طلب خواهد کرد .
اگر و بلاگ را رسانه ي بدانيم اطلاع رسان ، نقش اين رسانه را چگونه مي بينيد؟
وبلاگ یک رسانه اطلاع رسان است . با این مزیت که در آن اطلاعات نه صرف اطلاعات ، که نتیجه گذر آن از خلوت و انس متمرکز صاحب وبلاگ هم هست . این بدان معنی است که فعلا آزادی بیان در حد بالایی در نوشته های محیط وبلاگی برقرار است . در این صورت با این وسیله ، تنها اطلاعات سربسته و بسته بندی منتقل نمی شود ، بلکه در عین حال اطلاعاتی با تشریح کیفی و واقعی و مخصوصا با صداقت بیشتری منتقل می شود . به نظر من کیفیت اخیر نشانگر تمایز آن با دیگر وسایل رسانه ای می تواند تلقی شود .
با وجود مالکیت ها و اجرای خطوط قرمز در وسایل رسانه ای دیگر ، محیط وبلاگی گذر از سطوح اطلاعات به اندرون آن را امکان پذیر می سازد . ضمنا فضایی هم هست که انواع اطلاعات را نمایش می دهد . بنابر این نقشی عظیم و کامل تری را دارد . اما فراموش نکنیم دسترسی به این محیط با توجه به هزینه بالایی که دارد ، برای همگان میسر نیست . همین امر از گسترش مانور آن می کاهد .
خيلي ها مي گويند كه شخصيت هايي كه دارند كارهاي اين گردهمايي را انجام مي دهند قابلیت شعری کافی را ندارند ، نظر شما چیست ؟
چنین حرفی را من نشنیده ام اما فرض می کنم شما به درستی نقل قول می کنید . در این صورت بحث پیش می آید . دلایل آنها چیست ؟ کدام معیار های مبثوت ، قابلیت شعری را بر کسانی شامل کرده ، بر دیگران نه ؟ و بالاخره پرسش های از این دست . در این گردهمایی ها من تقریبا به زعم خود از همه سرآمدگان انواع طیف شعری دیده ام که شرکت داشته و شعرخوانی کرده اند . خوب البته قبول دارم امکان بیشتری در اختیار صداهای غالب قرار نگرفته است . و این یکی از همان قرارهایی است که جزو اهداف همایش تلقی می شود .
از این توضیح هم که بگذریم این سئوال پیش می آید که آیا دوستان به خود ایده ایراد می گیرند یا به عوامل یا روش های اجرایی آن ؟
اگر مشکل در قسمت اول موضوع است ، به نظرم بی انصافی است . با این همه اگر ایده بهتری در پیش خود سراغ دارند خوب است که رو کنند . فکر می کنم در این صورت همه آنهایی که با مبحث شعر با حسن نیت برخورد می کنند ، همراهی لازم را خواهند داشت .
و اگر با قسمت دوم مشکل دارند باز هم رفتار اخیر قابل انتظار است . یعنی وقتی بحث شعر ایران مطرح است ، منتقدین از این نوع به عنوان شاعران ایران یا کسانی که این مهم را قبول می کنند ، می توانند پا پیش گذاشته و روش های بهتر خود را در درون جریان عملی کنند . در هر حال با قبول خود ایده ، آنچه که بعد از آن از عوامل اجرایی انتظار می رود اجرای موفق است . و توانمندی آنها در این قسمت ربطی به اندازه قابلیت شعری شان ندارد.
- هدف از گردهمايي شاعران چيست ؟
به طور کلی سعی بر این است صداهای مختلف شعر ایران شناسایی و معرفی گردد . در این اثناء شان کسانی که به طور حرفه ایی به شعر می پردازند مطرح خواهد شد و لازم خواهد بود در یک چهارچوب مشخص مسایل صنفی آنها و احقاق آن با ساز و کارهای تعریف شده پیگیری شود .
برنامه آينده ؟
تا ببینیم چه پیش می آید …
................................... چند نظر درمورد این مصاحبه
| باز هم یک سوال جدی : بکتاش آبتین اصلن کجای شعر ایران ایستاده ؟ یادتان که هست بکتاش را فقط برای کیشش تحویل می گرفتیم.در نمایشگاه پارسال هم صرف اینکه حرفی زده باشد پس از اس ام اس بازی و زنبارگی که دائمن شاهدش بودیم پا برهنه پرید وسط شعر خوانی و حرف هایی زد که ربطی به جلسه نداشت و ایشان با اظهاراتشان نشان دادند که بویی از شعر مدرن نبرده اند و فقط از مدرنی گیوه پوشیدنش را بلدند.حالا چطور همین آقا داعیه دار شعر مدرن شده.همه می دانند و شما هم که خیلی پیش تر از اینکه بکتاش آبتینی باشد ما کجاها بودیم. | |
| نويسنده: سعید احمدزاده اردبیلی و آیدین ضیایی | پنجشنبه 25 اسفند1384 ساعت: 15:23 |
| آقای شهامت شاید بهتر باشد کمی بیشتر درباره ی همراهی بی چون و چرایتان با این حرکت گورستانی فکر کنید.دوستانتان در ظهیر الدوله آنچنانی که تصور می کنید شما را جدی نگرفته اند. وگرنه داریوش معمار که هنوز مشخص نشده چه کسانی او را به سمت مدیریت اجرایی منصوب کرده اند شبانه پست شما را به ما پیشکش کند.علارغم رفتارهای ضد ادبی تان هنوز هم از این که می شنویم کودکی لر به نام پویا عزیزی ادعا می کند که شما را بزرگ کرده متاسف می شویم. حداقل به خاطر این که برای به صحنه آوردن شما کلی زحمت کشیده بودیم و امیدواریم هنوز یادتان باشد آن هایی که فعلن دور شما را گرفته اند قبلن که بودند و چه می کردند و الان هم چه جایگاهی دارند. | |
| نويسنده: سعید احمدزاده اردبیلی و آیدین ضیایی | پنجشنبه 25 اسفند1384 ساعت: 15:26 |
| همیشه نسبت به ابن که اکبر اکسیر نامی چه رفتار چاپلوسانه و خودباخته یی در برابر ادبیات مرکز داشته نظر مساعدی نداشتیم.و کسانی را هم که از او امامزاده ساخته بودند منع می کردیم. اما این طور که شما دارید پیش می روید باید برای اکسیر اسپند دود کنیم . | |
| نويسنده: سعید احمدزاده اردبیلی و آیدین ضیایی | پنجشنبه 25 اسفند1384 ساعت: 15:32 |
| انتقاد ما به کانون کاملن وجهه ی صنفی داشت و شما به خاطر تصفیه حساب شخصی خودتان را درگیر مسئله یی کردید که اصلن به نفعتان نبود و نیست.خبر پراکنی و پرونده سازی سرقت هم شتابزده ترین کاری بود که در آن مقطع می توانستید انجام دهید. کاش قبل از مطرح کردن همچین ادعای کذبی کمی به سابقه رجوع می کردید و شانتاژ باور پذیرتری ارائه می کردید.حتمن یادتان هست که این عمل زشتتان بعد از اینکه آخرین پیشنهاد داریوش معمار برای امتیاز دهی را رد کردیم به ذهنتان رسید. | |
| نويسنده: سعید احمدزاده اردبیلی و آیدین ضیایی | پنجشنبه 25 اسفند1384 ساعت: 15:42 |
| در کل این جریان حتا یک دلیل قانع کننده که بتواند مقابل اعتراض ما بایستد نتوانستید ارائه کنید. قصه پردازی هایی مثل این که "بلیط گیرشان نیامد "و امثالهم به قدری کودکانه و هیجانزده است که حتمن خودتان را هم به تبسم وامی دارد.و فراموش نکنید که خودتان را به حامی نافع هایی تنزل داده اید که در سانسور و باج دهی به خاص و عام شهره اند.البته معتقدیم که هنوز زیا دیر نشده و باز هم می توانید خودتان را از این گرداب بکشید بیرون و استقلال تان را مفت حراج نکنید. البته اگر هنوز چیزی از آن مظاهر شهامتی با ما داشت مطرح میشد باقی مانده باشد.تاکید این را هم حتمن می دانید که آن هایی که الان شما را در اردبیل شارژ می کنند هیچ وقت دغدغه ی ادبیات آوانگارد نداشته اند و آثاری هم از آنها در ذهن فعالین ادبیات معاصر نیست و بعید می دانیم پس از این هم به وجود بیاید. | |
.....................................
| نويسنده: بکتاش آبتین | جمعه 26 اسفند1384 ساعت: 15:15 |
| شهامت عزیز سلام . قصد ندارم در حرف زدن اسراف کنم .دوستان دوقلوی ما با کامنت های غیر اخلاقی شان شخصیت شان را فریاد می زنند و حداقل من در شان خودم نمی بینم که با کودکانی که تنها جسم شان رشد کرده درگیری لفظی داشته باشم . معتقدم همه ی ما مسئول نوشته هایمان هستیم و همانطور که پیش تر گفته بودم این ابتدایی ترین حق همه ی دوستان من است که نوشته های مرا قبول نداشته باشند . اماقضاوت درباره ی تهمت زدن و حذف دیگران به شیوه ی .... از قبیل اتهاماتی چون ( زنبارگی ) و ... بسیار بعید می دانستم که صد البته لحن عصبانی این نوشته ی سراسر کذب ، نشانگر روحیه ی این دوستان است و من حق طبیعی خودم می دانم که این تهمت را تا نتیجه پیگیری کنم . در مورد سابقه ی ادبی من و دیگران نیز دلیلی نمی بینم که توضیحی بدهم . تنها موردی که می ماند ندیده انگاشتن و مظلوم نمایی آقای اردبیلی ست که سرقت های ادبی خود را به گردن حرکتی شتاب زده از سوی مظاهر شهامت می خواند ! دوستان محترم! چشمانتان را باز نگه دارید . روبروی شما چند مترجم توانا وجود دارد که هنوز امیدوارند شما دست از این حرکات غیر حرفه یی بردارید . موضوع سرقت ادبی مثل سرقت یک لواشک ارزان از یک مغازه ی کوچک نیست ! شما اکنون در مقابل دیدگان بسیاری از اهالی ادبیات قرار دارید . لطفن لبخند بزنید ! | |
| نويسنده: سعید احمدزاده / آیدین ضیائی | جمعه 26 اسفند1384 ساعت: 17:11 |
| آقای شهامت کامنت هایی که در این مدت به اسم ما گذاشته شده ربطی به ما ندارد.از بابت توهین به آقای آبتین هم متاسفیم.لطفن نظرات زننده یی را که به نام ما گذاشته شده پاک کنید.امیدواریم سال نو برای همه شادکامی و موفقیت به همراه داشته باشد. | |
| نويسنده: داریوش معمار | شنبه 27 اسفند1384 ساعت: 10:36 |
| سلام مظاهر عزيز چيز زيادي ندارم كه بگويم چون آنچه هست را همه مي دانند و نيازي به باز گو كردن ندارد اما همانطور كه شما هم در جريان هستيد. من از طرف جمع ابتدائي كه تلاش براي برگزاري اين نشست داشتند به عنوان دبير اجرائي انتخاب شدم و به صورت رسمي هم آقاي علي شاه مولوي دبير اين سلسله از نشست ها اين موضوع را اعلام كردند كه همه جا خبر آن درج شده و البته براي همه قابل دسترسي است من مسئول پاسخ گوئي به تمام دوستاني بودم و هستم كه در مورد اين بر نامه ها پيشنهاد و انتقاد دارند و البته مسئول منعكس كردن اين اعتراض ها و پيشنهاد ها. در واقع اين كار من نه سمت كه بيشتر عملگي ديگران است آن هم براي من كه به اين واسطه ظرف چند ماه گذشته دو كتاب آماده چاپ خود را كه قرارداد با ناشر براي چاپ داشته ام نتوانسته ام آماده كنم.. اما من به بيش از 1200 نفر در سراسر ايران پيشنهاد كردم در اين نشست شركت كنيد كه البته همچنان پيشنهاد مي كنم كه اين موضوع در متن دعوت نامه هاي ارسالي مشهود است هر چند در بعضي از مناطق ممكن است اشكالاتي هم در كار باشد كه رد نمي كنم اما كمبود زمان و حجم گسترده كار و خود جوش بودن آن تنها دليل اين مسئله است و با بيش از 200 نفر در ايران تماس گرفتم و در خواست كردم كه همراه ما باشند كه بنظرم روشي شرافت مندانه بود. قضاوت اما باشد به عهده آنها كه رفتار ما را مي بينند. در مورد سانسور هم بدانيد كه سانسور درون ماست. آنجا كه به حريم ديگران و شرافت ديگران دست درازي كرده و توهين مي كنيم و اين موضوع از چشم كسي پنهان نمي ماند اما در يك مورد وظيفه انساني خود مي دانم كه اشاره مستقيم بكنم. اين بسيار زننده است كه كسي با نشانه رفتن مسائل خصوصي افراد و كه با اخلاق آنها در ارتباط است و بستن افترا سعي در تخريب داشته باشند. من نمي دانم واكنش آقاي ابتين به | |
| نويسنده: داریوش معمار | شنبه 27 اسفند1384 ساعت: 10:37 | ||||
|
اين موضوع چيست اما شخصاً از ايشان مي خواهم طرح شكايت كنند. و از حقوق انساني خود دفاع كنند وخواهش مي كنم از تمام دوستان ديگر كه با اين موضوع بر خورد كرده و ساده از آن نگذرند
http://www.shahamat.blogfa.com/
| |||||

حمله ی انتحاري به شعر امروزبه روايت كورشِ ولدزن!
(نيم نگاهي به شعر صادره از آبادان)
در تعريف شعر به روايت «بچه كه بوديم، مي گفتيم: هر كي، هر چي پيدا كنه مال خودش / بعد، مو سه تا بُطري پيدا كردُم؛ بطري اول، تو خرابه ها. بطري دوم، لب شط. بطري سوم تو هوا زدُم» شاعر به اين نكته پرداخته است كه در خوانش نخستينِ شعر، همه چيز مسأله ساز است. زبان، تصاوير و مفاهيم نماديني كه با آن پويند مي خوريم. صادره از كورش + ولدزن
در جهت سوم كه همه چيز تحت تأثير آن است، دغدغه هاي روشنفكري يک اول شخص را مي بينيم كه به بازيافت جملات و كلماتی كه از روشنفكري به ذهن او حمله كرده است، مي پردازد. «شعري از كورش كرم پور را با هم مي خوانيم. / اين جوري شعر مُنِه نخون / كه اعصاب ندارُم.» شعر با من به زبان من شروع مي شود و با بازي من در شهر ادامه پيدا مي كند تا جايي كه رو به دوربين، من ديالوگ هاي من را بازگو مي كند.
........................................................................ برخورد زير راديکال يا چگونه از شعر دهه شصت / دهه هفتاد بيرون ميپرد!!!!
«اگر شعر / شهري باشد که توسط شاعر ساخته ميشود، يا بايد معماري آن جذاب باشد يا ترکيب شهري آن...». "ساموئل بکت" ............................. واخرین که دروبلاگه عموخرچنگ هم هستش
| ||||||||||
|
|
۲۸ دي ماه سالن همايش هاي بين المللي رازي تهران ميزبان شاعران جوان و دانشجوي استان تهران بود.دومين جشنواره شعر و داستان دانشجويان استان تهران برگزار شد بي آن كه بسياري از نوقلمان دانشجو و صاحبان قلم از وجود چنين جشنواره اي آگاه شوند؛ حتي در لابه لاي صفحات مطبوعات و هاي و هوي رسانه هاي
نفر اول شعر نو:ناما جعفري
دست هايم را برده ام بالا، جناب پيكاسو
دست هايم را برده ام بالا/ جناب پيكاسو
مي خواهم
عكس آفتابگرداني را بكشيد
كه سوار بر دوچرخه
با هم
دور ماه آواز مي خوانديم
و به سلامتي تمام آفتاب هاي تازه در آمده
تفاله هاي چايمان را
در روزهاي چند سال بعد
حل مي كرديم
بي تعارف بگويم
من كودكيم را نياورده ام
يعني در آينه داده ام به دست جوخه اعدام
حالا
به اينجاي نقاشي كه رسيده ايم
خوش آمديد
به آينه كه چهره جديدي مي دهد به شما
از آدمي
كه هيچ ربطي ندارد به من
فقط نيمرخ عرق كرده اش شبيه اميركبير است
و اين چند قطره خون
كه خواب هاي ناصر الدين شاه را
آشفته مي كند
من
به مادرم گفته بودم با اين دوربين قديمي نمي شود
فيلم مستند ساخت
اما
او هميشه فكر مي كند
جنگ در آفريقا اتفاق مي افتد
و كاري به رگ هاي من ندارد كه دارد
تيتر مهم روزنامه هاي فردا صبح را نقاشي مي كنند!!!
.......................................................................................
مراسم اختتاميه بخش آزاد همايش سراسری شاعران جوان - شبهای شهريور - به پايان رسيد. اسامی برندگان دو بخش سنتی و نو به شرح ذيل می باشد.
در این بخش 2۰ نفر نیز به عنوان برندگان دیگر این بخش اعلام شدند:
|
حسین تولای |
بلبل الیاسی |
|
سامان بختیاری |
ابوالقاسم تقوایی |
|
فریده دهداران |
عطیه علی نقی |
|
فاطمه آستی |
طیبه نیکو |
|
سینا علیمحمدی |
الهام لایقی |
|
ناما جعفری |
سید ناظم الدین قائم مقامی |
|
فاطمه گیلانی |
حسین ری شهری |
|
مزدا شاهانی |
سارا باستانی |
|
کبری احمدیان |
سمیه مرادی |
|
ابراهیم نوری |
کبری بابایی |
|
محمد جهان تیغ |
مهتاب رشیدیان |
اسامی هیئت داوران:
شاهرخ تندرو صالح - علیرضا قزوه - عبدلجبار کاکایی - محمدعلی بهمنی - سید علی میرباذل – مرتضی امیری – محمد سعید میرزایی - فاضل نظری - ایرج ضیایی - حمید رضا شکارسری
..........................................................................
" ساناز پارسا " ، دبير جشنواره و دبير کانون شعر و ادب دانشگاه علوم پزشکي ايران ، با بيان اين مطلب گفت : بسياري از کساني که امروز مي نويسند يا نقشي در فرهنگ و هنر ايران اسلامي دارند در همين جشنواره هاي دانشجويي شرکت کرده ، شناخته شدند بنابراين بارديگر با گامي راسخ تر در جهت شکوفايي هرچه بيشتر استعدادهاي سرشار و سازنده دانشجويان " دومين جشنواره شعر و داستان دانشجويان استان تهران" را برگزار مي کنيم.
پارسا گفت : در اين جشنواره " محمد رضا گودرزي " درباره ادبيات داستاني و سبک مدرنيسم و " اسماعيل اميني " درباره جايگاه شعر در دنياي امروز سخنراني مي کنند در ضمن کارگاه شعر و داستان نيز براي دانشجويان برپا مي شود.
وي در پايان اسامي برندگان را اينگونه اعلام کرد : 1 -" شعر کلاسيک " : مژگان عباسلو ( دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي ) ، حسين جلال پور (کارشناس ارشد ادبيات دانشگاه آزاد ) ، رضا سيرجاني ( مهندسي برق دانشگاه خواجه نصير) ، سيد حميد سهرابي ( دانشگاه علوم پزشکي تهران ) 2 - " شعر نو" : ناما جعفري ، کاوه سميعي ( کارشناس ارشد معماري دانشگاه تربيت مدرس ) ، فرزانه کنعانيان ( صنايع غذايي دانشگاه شهيد بهشتي ) 3 - " در داستان " : مژگان عباسلو ( دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي ) ، فرزام حقيقي ( ادبيات فارسي دانشگاه شهيد بهشتي ) و توحيد نظري ( دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي
ناما جعفري
دست نوشت هاي هفتگي:www.koko61.blogfa.com/
وبلاگ :www.sher88.persianblog.com
خواهش مي كنم با پاي برهنه
روي جنازه ي من
شكل نگيريد
اين جنازه
نه دست دارد